یاد وخاطره ی شهدای بار گرامی باد

پشتیبان ولایت فقیه باشید تابه مملكت شماآسیبی نرسد.امام خمینی *ماباولایت زنده ایم.تازنده ایم رزمنده ایم

 

از خانم موسوی می خواهیم که از بین این همه تصویر،

یکی که از همه در ذهنش پررنگ تر است را بگوید. چیزی

که شده باشد پس زمینه ذهنش از آن ایام و آن آدم ها.

 خاطره ای می گوید که تاثیرش اگر از تاثیر کتاب فلسفه

حجاب دکتر مطهری بیشتر نباشد، کمتر نیست:


"یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی

صورت گرفته بود. به طوری که از بیمارستان های صحرایی

 هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند.

اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع

یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگ هایش پاره پاره شده بود

 و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی

خونریزی شدیدی داشت. مجروحین را یکی یکی به اتاق

عملمی بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و

بعدی را داخل ببریم. وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح

 را دید،به منگفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای

   جراحی آماده اشکنم. من آن زمان چادر به سر داشتم.

دکتراشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم م

جروح را جابه جا کنم. همان موقع که داشتم از کنار او رد

 می شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم، مجروح

  که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه

 چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت: من دارم

می روم که تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم

 می رویم... چادرم در مشتش بود که شهید شد.


از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط

هم  چادرم را کنار نگذاشتم".

              

 


نوشته شده در پنجشنبه 14 شهریور 1392ساعت 05:09 ب.ظ توسط بر ختم نبی نیک صفات **بر احمد و محمود و محمدصلوات* اللهم صل علی محمد و ال محمد*| نظرات ()
طبقه بندی: مذهبی 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Night Skin